محمد ماهان محمد ماهان ، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

ماه زندگی ما

در آستانه يكسالگي

عزيز قشنگم در آستانه دوازده ماهگي مسافرت چند روزه به رشت همراه با خاله اينا ... بهت خوش گذشت خيلي دريا رو دوست داشتي و براي اولين بار بود كه لمس ميكردي آب بازي يعني چي اونم لب دريا ... برديا باهات خيلي خيلي خوب بود خيلي هواي تو رو داشت خيلي مهربونه ... خلاصه كه برات خاطره انگيز بود .. اينم عكسهاش... ديگه خودم مي ايستم و براي خودم دست هم ميزنم ..  من و عمو مهدي مهربون .. توي ماشين عمو مهدي ... من و بابا حسين ... بازم من و بابايي... من و ماماني.... يك عكس قشنگ از من و عمو مهدي و بابايي و برديا جوني ... من و خاله جوني و ماماني .... و عكسهاي هيجاني خودم در كنار ...
27 ارديبهشت 1393

اولین قدمهای قشنگت

گلم ... نفسم ... يازده ماه و دو روزه بودي كه اولين قدمهاي قشنگت و برداشتي ... شما سه قدم با شوق و ذوق به سمت جلو مي اومدي و خودت هم از اين قضيه خيلي خوشحال بودي امروز كه يازده ماه و هفت روزه هستي تا پنج قدم هم بر ميداري و خيلي مسلط تر شدي ... داري به سوي استقلال پيش ميري و مامان هر لحظه واست مي ميره ... البته از قدمهاي خوشجلت هنوز عكسي ندارم ولي چند تا عكس از همين روزهات برات ميزارم .. اينجا صبح ساعته 7 كه حاضر شدي بري پيش پرستارت اولش خيلي بي اعصاب بودي ولي بعدش كم كم .... ديوونه هر ثانيه توام ...
22 ارديبهشت 1393

یازده ماهگی

نمیدانم تو را به اندازه ی نفسم دوست دارم یا نفسم را به اندازه ی تو ؟ نمیدانم چون تو را دوست دارم نفس میکشم یا نفس میکشم که تو را دوست بدارم ؟ نمیدانم زندگیم تکرار دوست داشتن توست یا تکرار دوست داشتن تو زندگیَم ؟ تنها میدانم ، بسیار میخواهم تو را ....................... عاشق بازي كردن با وسايل خونه .. ياد گرفتي از مبل و تخت و هر چيزي كه بتوني پاهاتو روش بزاري بالا بري .. دست زدن به همه چي حتي گيتار بابا ...   خوابه خوشجلت   و اينم اسب اجدادي كه نسل به نسل به تو رسيده !! اول مال ياسمن خواهرت بوده بعد من دادم به برديا پسر خاله اي و از اونجا كه خاله همه چيز ...
20 ارديبهشت 1393
1